|
:::.. نیستان ..::: اینجا آرامگاه زنی است که به برگی عاشـــق بود و در مرکب غرق شد ...
|
قلمم روی میز ٬
کاغذم سپیـد ٬ چه بی معناست شعری که " تو " نداشته باشد ! ۲/اردیبهشت/۹۰ *** نگاهت ٬ نه شبیه خورشیـــد که به صاعقه می ماند ٬ خشکم می کند درجا . . .! ۱۰/اردیبهشت/۹۱ *** کلمه ناتــوان است در ستایش این همه بزرگـــواری. به قداست نـام بلنـــدت قامت کوتاه می کنم . . . بــرای مـعـلـم « ف . پ » ۱۲/اردیبهشت/۹۱ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: به تازگـی سبک "هایکو" رو تجربه می کنم. ببخشید اگه شعرهام پخته نبود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باید نوشت: تولــد بانــوی آواز ایــــران٬ " گـــوگـــوش " تبریک ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مخاطب خاص نوشت: فصل کابوس وار چهارماهه ی من و تـو بلاخره تموم شد. از اولش هم هیچ جای این قصه ی تخیلی رو باور نداشتم. حالا با عشقی بی خدشه ترکــت می کنم. [ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 23:52 ] [ هانی خانوم ]
[ ]
تو را ثبت می کنم در یادم
و می نشانم کنج دلم حالا یاد و قلبم ـ هر دو ـ مسخّـــر تویند و تو مستعمره ی معشوق بی وفایت ... ۹۰/۷/۱۳ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت: روزها بی احساس می گذرند و خسته کننده ! (البته به خاطر امتحانا) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دل نوشت: دلم بی نهایت مسافرت می خواد. حیف که سفر اصفهــان کنسل شد :( ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باید نوشت: هفته ی بزرگداشت سعدی، گرامی ... دلم در بند تنهایی بفرسود . . . اول اردیبهشت سالگرد کوچ سهراب، تسلیت ... بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تــر است . . .
[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 15:0 ] [ هانی خانوم ]
[ ]
قلمم آبستن همخوابگی با خاطرات توست این روزها ویارت میکند و اکنون پا به ماه اندوه تازهایست باید که تا زمان وضع حمـل باید که استراحت مطلـق کند باشد که اندوهی تازه بزاید . . . 91/1/14 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلتنــگینوشت: دلم برای کتابفروشی و خرید کتاب تنگ شده. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تبریک نوشت: الــــی جان ! تولدت پیشاپیش مبارک ...
[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 22:20 ] [ هانی خانوم ]
[ ]
آهسته زنگ خانهام را به صدا میآوری من با یک لوندی خاص از پشت افاف خوش آمدت میگویم. در را باز میکنم تو وارد حیاط میشوی نگاهی سطحی به اطراف میاندازی و با قدمهای همیشه تند و کوتاهت سمت پلهها میآیی. پشت در ورودی سفیدرنگ دستت را بالا میآوری هنوز انگشتانت به وصال در نایل نیامده در یک حرکت غافلگیرانه در را به رویت میگشایم و با چشمهای گرد شدهی اینبار سبز و مثل هربار گیرایت نگاهم میکنی و خندان سلامم میگویی خودم را در آغوشت میاندازم، دستم را دور گردنت حایل میکنم و همانطور چند لحظهای دنیای میان بازوانت خلق شده را زندگی میکنم. پا به خانهام مینهی در را که میبندم انگار میکنم که در محاصرهام هستی حالا وقت فتح کردن توست ! روی کاناپهی قرمز میلمی و جرعه جرعه شربت آلبالوی دستسازم را مینوشی و من با یک دنیا هیجان زیر چشم نگاهت میکنم. در دل نگرانم که آیا کیک تولدت میشود همان چیزی که میخواهی ؟؟ بعد از یک گپ کوتاه عاشقانه چشمبندی به چشمانت میبندم و دستت را محکم به دستم گره میزنم دنبال خود به اتاق شگفتیها میکشانمت چشمبند را که باز میکنم به وجد میآیی همان صحنهای که برایت رویا بود به چشم میبینی از فرط هیجان زنگدار میخندی و داد میکشی و میان تمام آن شمعهای رنگین مینشینی و منتظر سورپرایز اصلی مینشینی کیک شکلاتی میآورم برایت با نسکافهاي ولرم یادم نمیرود که تو نوشیدنی داغ دوست نمیداری هرکدام از شمعهای کیکت را همراه با یک آرزوی زیبا فوت میکنی و مثل یک کودک معصوم ذوق میکنی. کیک میخوری مدام از دستپخت نزار من تعریف میکنی و گاه گاهی در آغوشت جایم میدهی . قسمت خوب امشب که فرا میرسد! دل توی دلت نیست به فکر فرو میروی که چه تدارک دیدهام برای هدیه یک جعبهی کوچک تلقی پر از رز قرمز تقدیمت میکنم و به همراهش یک کارت پستال بزرگ و عاشقانه یک جعبهی کوچک هم به آن اضافه میکنم جلویت به نشانهی احترام تا کمر خم میشوم یک پایم را کمی بالا میگیرم جعبه را میان دستانم میگذارم و جلویت درازشان میکنم میخندی و جعبه را از من میگیری و با چشمهای بسته بازش میکنی چشم که میگشایی چیزی را که در دست داری باور نمیکنی همان دفتر سیمیِ زرشکی رنگ که شصت و هفت شعر در خودش جای داده ! بلند میشوی و محکم در آغوشم میگیری از زمین بلندم میکنی و به باشکوهترین شکل ممکن از من تشکر میکنی تک تک شعرهایم را حالا میتوانی با خود داشته باشی و میفهمانیَم که این زیباترین هدیهای بود که میتوانستی دریافت کنی و من زیرلب،در گوشت نجوا میکنم : " همه حرفام مال تو ... همه شعرام مال تو ... دنیای من شعرمه ... همه دنیام مال تو ... " *********************************************** پینوشت: این نهایت آرزوی یه دختر مثل من تو روز تولدت عزیزترینشه ... *********************************************** تقدیمنوشت: این پست تقدیم به وجود نازنینی که تا آخر عمر در حسرت گرفتن یه جشن تولد براش خواهم موند ... *********************************************** آرزونوشت: از خدا میخوام که از همیشه موفقترش کنه و هیچکدوم آرزوهاش، آرزو نمونه. **************************** لازمنوشت: این یک شعر نیست ! یک مناسبتی نوشتِ بسیار عزیزه !
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 2:45 ] [ هانی خانوم ]
[ ]
خیلی وقت است که بهاری به خود ندیدهام دیرزمانی میشود که نه خبری از بهار دارم نه نشانی از آن وقتی که میرفتی زمستان بود و وقتی که رفتی زمستان ماند زمستان قریب من شد ، و بهار . . . غریب وقتی که رفت و زمستان شد و برنگشت و زمستان ماند ، حتی بهاریترین روز روزگار زمستان شد. شکوفه را سرما زد بلبل را سرما لرزاند و طبیعت را سرما بود که تبعید کرد و من خوب میدانم بهار و قصهی من در تضادند همانطور که شادی و این غصهی بیانتها ... 90/12/23 ×××××××××××××××××××××××× پی نوشت: یه نفر منتظره تو بهارش باشی ... ×××××××××××××××××××××××× تمام نوشت: سال 90، چه خوب،چه بد؛ تمام شد. ××××××××××××××××××××××××× آرزو نوشت: سال 91 جزء بهترین سالهای زندگیتون باشه. ××××××××××××××××××××××××× یادآوری نوشت: سر سفرهی هفتسین و لحظهی تحویلِ سال یادمون نره همدیگه رو دعا کنیم. ×××××××××××××××××××××××× تبریک نوشت: نوروز مبارک :)
[ جمعه 26 اسفند1390 ] [ 12:20 ] [ هانی خانوم ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |